تبليغاتX
.::شهدا شرمنده ایم::. //........................................................

... شهدا شرمنده ایم

//............................................................ //................................................ --> //....................................................................

*************************** example:

داغ برادر، فتح خرمشهر                                                                            

به خرمشهر خوش آمدید                

با اجراى موفقيت‏آميز مرحله دوم عمليات الى بيت‏المقدس كه از مراحل سخت و طاقت فرساى بود، دشمن از دو محور شمال خرمشهر و مرز بين‏المللى شلمچه مورد تهديد قرار گرفت، به طورى كه مجبور شد لشگر 5 و لشكر 6 خود را كه در منطقه جنوب غربى اهواز و جنوب كرخه نور، خيلى مستحكم و مسلط در جبهه مستقر بودند به عقب بكشاند.
اين‏طور نبود كه عراقى‏ها به سادگى حاضر شوند اين لشگرها را به عقب بكشانند، زيرا نفوذ در مواضعى كه ارتش عراق در تصرف خود داشت، بسيار مشكل بود.
با حركتى كه نيروهاى ايرانى بر روى مرز داشتند، وضع جنگ طورى شد كه عراق ديد نمى‏تواند در جنوب غربى اهواز و جنوب كرخه باقى بماند. اگر آنجا بماند، آن دو لشگر او هم محاصره مى‏شوند و چيزى برايش باقى نمى‏ماند. همين امر نشان مى‏دهد كه مرحله دوم عمليات از چه اهميت خاصى برخوردار بوده است.
در كوران چنين شرايطى مرحله سوم عمليات هر چه سريع‏تر مى‏بايست آغاز مى‏شد اما با كدام نيرو؟ پس از ده شبانه روز عمليات سهمگين و بى‏وقفه و تحمل آن همه پاتك، وضعيت به گونه‏اى نبود كه بتوان با قدرت سابق به عمليات پرداخت. بازسازى گردان‏ها و تجديد قواى تيپ 27 لزوم شناسايى‏هاى بيشتر منطقه، مواضع و استحكامات دشمن و يافتن راهكارهايى مناسب، ايجاب مى‏كرد تا حداقل به مدت يك هفته اجراى اين مرحله از عمليات به تعويق بيفتد.
حاج احمد به رغم وضعيت نامساعد جسمى، با پاى گچ گرفته و متكى به عصا در منطقه باقى مانده بود و با مساعدت شبانه‏روزى شهبازى و همت، امر خطير تجديد سازمان رزمى تيپ 27 محمد رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله وسلم را شروع كرد.از همين رو در شامگاه جمعه بيست و چهارم ارديبهشت 1361 جلسه توجيهى فرماندهان گردان‏هاى تيپ 27 در قرارگاه نصر - دو برگزار شد حاج احمد در ابتداى اين جلسه گفت: برادرها بايد سريعاً آماده عمليات بشويم عمليات براى آزادسازى خرمشهر. پس بايد سريعاً كار بازسازى گردان‏ها را شروع كنيم. در ادامه جلسه، دستواره به نيابت از فرماندهان گردان‏ها در خصوص مشكلات نيروهاى بسيجى گفت:... اين نيروها هر كدام عذر و بهانه‏اى مى‏آورند؛ يكى مى‏گويد من سال چهارم دبيرستانم محصل هستم و فصل امتحانات است و بايد بروم، چون امتحاناتم عقب مى‏افتد. يكى مى‏گويد اصلاً من سه ماه مأموريتم تمام شده، نمى‏توانم بمانم، يكى مى‏گويد مادرم مريض شده يكى مى‏گويد برادرم شهيد شده... خلاصه اينكه اينها اين مشكلات را دارند و اكثر آنها هم محصل هستند...»
حاج احمد در پاسخ به دستواره و مسؤولين گردان‏ها گفت:... اگر شما مسايل را درست جا بيندازيد و براى نيروها صحبت كنيد و برايشان حساسيت زمان و نياز جبهه را بيان كنيد هرگز چنين مشكلى پيش نمى‏آيد. مثلاً همين گردان مالك كه ديشب خودم برايشان صحبت كردم تا قبل از صحبت‏هاى بنده از دويست و خرده‏اى نيروى اين گردان، صد و هفتاد و يك نفرشان تمايل داشتند در منطقه بمانند و بقيه مى‏خواستند بروند، اما با صحبتى كه با اين برادران شد همگى اعلام آمادگى كردند كه بمانند.»
پس از پايان اين جلسه همه رده‏هاى ستادى و فرماندهى تيپ 27 متفقاً دست به كار شدند تا كار آماده‏سازى تيپ را انجام دهند. از سوى ديگر حاج احمد على‏رغم وضعيت نامناسب جسمى به تك تك گردان‏ها سر مى‏كشيدند و اهميت موضوع را برايشان تشريح مى‏كرد. يكى از نيروهاى گردان مقداد مى‏گويد:
روز سى‏ام ارديبهشت 1361 ديديم حاج احمد با عصايى زير بغل آمد و روى چهارپايه‏اى ايستاد و پشت ميكروفن قرار گرفت. لحظه‏اى در سكوت با دقت به چهره‏هاى بچه‏ها نگاه كرد و بعد گفت:... برادران! ما وقتى كه از تهران آمديم، قول داديم تا خرمشهر را از دست دشمن نگيريم، بازنگرديم... بابا! ناموس شما را برده‏اند! (مقصود حاجى خرمشهر بود) همه چيز شما را برده‏اند! شما مى‏خواهيد برويد تهران چه كار كنيد؟... الان وضع ما عين زمان امام حسين7 است. روز عاشورا است! بگذاريد حقيقت ماجرا را بگويم. ما الان ديگر نيروى تازه نفس نداريم. كل قواى ما در اين زمان فقط همين شماها هستيد، حاجى در آخر صحبت‏هايش در حالى كه اشك از چشمانش سرازير شده بود دستهايش را رو به آسمان بلند كرد و گفت:... خدايا! راضى نشو كه حاج احمد زنده باشد و ببيند ناموس ما، خرمشهر ما، در دست دشمن باقى مانده. خدايا اگر بنابراين است كه خرمشهر در دست دشمن باشد مرگ حاج احمد را برسان!
سلسله سخنرانى‏هاى حاج احمد و حاج همت در ميان بسيجى‏هاى گردان‏ها تأثير خودش را گذاشت و اين نيروها عزم خودشان را جزم كردند تا آزادى خرمشهر را به چشم خود ببينند. در اين گير و دار محمود شهبازى كماكان به كار شناسايى و آماده‏سازى منطقه عملياتى مشغول بود. از سوى ديگر دشمن بعثى با گسيل نيروهايش به سمت خرمشهر و ايجاد مواضع ايذايى در اطراف اين شهر مشغول شد. علاوه بر ايجاد مواضع و استحكامات غيرقابل عبور كه توسط واحدهاى مهندسى عراق در خرمشهر و اطراف آن ايجاد مى‏شد، واحد توجيه سياسى فرماندهى نيروهاى قادسيه در پيام‏هاى آتشين خود نيروهاى عراقى را به دفاع از خرمشهر كه آن را به مثابه «بالشى براى تكيه بصره» مى‏دانستند، تشويق مى‏كردند. در چنين وضعيتى، خرمشهر براى طرفين جنگ اهميت حياتى پيدا كرد، به طورى كه در دست داشتن اين شهر براى هر كدام از طرفين درگيرى به مثابه خروج رقيب از صحنه نبرد بود.
هم از اين رو بود كه تصميم گيرى براى فرماندهان خودى جهت ادامه نبرد كمى مشكل شد. محمد ابراهيم همت در تشريح اين وضعيت بحرانى مى‏گويد:
در آن وضعيت بحرانى بعد از آن همه درگيرى، ديگر مغزها خسته شده بود! يعنى براى مرحله سوم عمليات الى بيت‏المقدس هيچ كدام از فرماندهان نمى‏دانستند چه تصميمى بگيرند. با آن شرايطى كه پيش آمده بود، ترديد داشتند كه آيا داخل خونين شهر بشوند يا نشوند؟ از طرف ديگر چون تلفات داده بوديم، كيفيت نيروهايمان به شدت افت كرده و همين امر باعث شده بود كه همه ما دو دل شويم كه آيا به داخل خرمشهر برويم يا نرويم؟ اگر برويم آيا ضربه نخواهيم خورد؟
ديگر هيچ كس قدرت تصميم‏گيرى نداشت. تا اينكه قرار شد برادران عزيزمان محسن رضايى و صيادشيرازى به محضر حضرت امام شرفياب بشوند. اين دو برادر خدمت امام رسيدند و به ايشان عرض كردند كه ورود به خرمشهر داراى چنين سختى‏هاست. ما هر چه پيش‏بينى مى‏كنيم، مى‏بينيم نيروهاى ما براى اجراى مرحله نهايى عمليات كافى نيست. استحكامات دشمن فوق‏العاده زياد است و ما نمى‏توانيم به او حمله كنيم. ولى باز در عين حال قادر به تصميم‏گيرى نهايى نيستيم. شما نظر بدهيد كه ما چه كار بكنيم؟ حمله بكنيم يا نكنيم؟
تمام صحبت‏ها را كه مطرح كردند. امام در جواب آنها فرمودند: تا توكلتان چقدر باشد.
به اين ترتيب تصميمات متخذه در جلسات فرماندهى قرارگاه كربلا بر ادامه هر چه سريعتر عمليات معطوف شد.
براساس توجيه طرح مانور تيپ 27 از سوى حاج احمد، گردان‏ها موظف بودند به موازات جاده آسفالت اهواز - خرمشهر در امتداد نوار مرزى حركت كرده به سمت جاده آسفالت خرمشهر - شلمچه پيشروى كنند، سپس محور درگيرى تيپ 27 در نزديكى شلمچه تا اروندرود گسترش مى‏يافت و بدين ترتيب خرمشهر به طور كامل در محاصره مى‏افتاد.
گردان‏هايى كه از تيپ 27 براى اين مرحله از عمليات، بازسازى و آماده عمليات شدند عبارتند از:
1- گردان حمزه سيدالشهداء به فرماندهى نصرت‏الله قريب
2- گردان حبيب بن مظاهر به فرماندهى عليرضا موحددانش
3- گردان مقداد بن اسود به فرماندهى مرتضى مسعودى
4- گردان انصارالرسول‏صلى الله عليه وآله وسلم به فرماندهى اسماعيل قهرمانى
5- گردان مسلم بن عقيل به فرماندهى حبيب‏الله مظاهرى
6- گردان ابوذر غفارى به فرماندهى على‏اصغر رنجبران
7- گردان ميثم تمار به فرماندهى عباس شعف
8- گردان عمار ياسر به فرماندهى على‏اكبر حاجى‏پور
9- گردان مالك اشتر به فرماندهى على‏اكبر هاشمى
10- گردان بلال حبشى به فرماندهى بهمن نجفى××× 1 از جمع ده نفر فرمانده گردان بالا به جز نصرت الله قريب و مرتضى مسعودى همگى به شهادت رسيدند. ×××
حاج محمدابراهيم همت جانشين فرماندهى تيپ 27 محمد رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله وسلم با در نظر گرفتن شرايط نيروهاى خودى و وضعيت بحرانى دشمن در خصوص مشكلات و سختى‏هاى احتمالى مرحله آخر عمليات، در مصاحبه با راوى دفتر سياسى با ايشان در تاريخ 1361/2/23 مى‏گويد:
بدون شك دشمن هر چه در توان دارد رو خواهد كرد و اگر ما خودمان را براى يك جنگ سخت آماده نكنيم، قطعاً شكست غيرقابل جبرانى را متحمل خواهيم شد. بايد خيلى محكم در اين مرحله وارد عمل شويم تا به يارى خدا كار را تمام كنيم. شكست اين مرحله براى عراق شايد كار را براى ما يكسره كند و الا ضربه سختى را خداى ناكرده به ما خواهد زد.
بعد از ظهر روز شنبه اول خرداد 1361 همه نيروهاى تيپ 27 در پشت خاكريزهاى كانال عرايض آماده هستند تا به محض تاريك شدن هوا، يورش نهايى خود را به سمت مواضع دشمن شروع كنند.
در ساعت‏هاى باقى مانده در گوشه‏اى تعدادى از نيروها خودشان را آماده مى‏كردند، مجهز مى‏شدند و نارنجك، گلوله آر.پى.جى و فشنگ مى‏گرفتند و با صفاى دل و روحيه‏اى شاداب، دانه به دانه فشنگ‏ها را در خشاب‏ها جا مى‏دادند.
در گوشه‏اى ديگر چند نفرى با هم نشسته بودند، آنها نوحه مى‏خواندند و سينه مى‏زدند. در سمت ديگر عده‏اى در حال توجيه عمليات توسط فرماندهان گروهان‏ها بودند.
ساعت بيست و يك و سى دقيقه شب اول خرداد نيروهاى واحد تخريب تيپ 27 از نقطه رهايى به سوى دژ حركت كردند تا مأموريت خطير گشودن معبر براى گردان‏هاى عمل‏كننده را در زير آتش شديد دشمن آغاز كنند. منطقه به شدت زير آتش خمپاره و گلوله‏هاى كاتيوشاى سپاه سوم عراق قرار داشت و آسمان ظلمانى هر لحظه با منورهايى كه نيروهاى دشمن شليك مى‏كردند روشن مى‏شد. حوالى ساعت بيست و دو و پانزده دقيقه نيروهاى تخريب با موفقيت مأموريتشان را به انجام رسانده و معبرى مناسب براى عبور نيروها باز كردند. از همين لحظه حركت گردان‏ها از نقطه رهايى شروع شد. پيشروى نيروهاى تيپ 27 محمد رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله وسلم از نقطه رهايى به سمت اهداف تعيين شده آغاز شده بود و همت و شهبازى در تماس با حاج احمد ضمن ارايه گزارش قدم به قدم مراحل پيشروى، سرگرم هدايت گردان‏ها بودند. گردان انصارالرسول به فرماندهى اسماعيل قهرمانى در ساعت بيست و سه و سى دقيقه حركت خودش را به سمت هدف ادامه مى‏داد. آنها به سمت دشتى كه تانك‏هاى عراقى در آن موضع گرفته بودند مى‏تاختند.
اسماعيل قهرمانى هر چند دقيقه يكبار با بى‏سيم وضعيت پيشروى گردان انصار و نحوه آرايش دشمن را به شهبازى گزارش مى‏داد. در مسير حركت اين گردان چند موضع تيربار چهارلول شيليكا مستقر بود كه با آتش بى‏امان خود نفس نيروهاى گردان انصار و عمار را بريده بودند. جانشين فرماندهى تيپ 27، حاج محمد ابراهيم همت وضعيت آن شب گردان‏هاى انصار و عمار را اينگونه بازگو مى‏كند:
«... ما مسيرى را براى وارد عمل كردن برادرانمان انتخاب كرده بوديم. اين مسير معبرى در حاشيه جاده خاكى بود كه بين آن با ميدان مين دشمن فقط يك و نيم متر فاصله وجود داشت. هنگام آغاز حمله از همين معبر و مسير يك و نيم مترى استفاده شد و دو گردان از تيپ ما - گردان عمار ياسر و انصار حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله وسلم - از همين قسمت عبور داده شدند.
در اين قسمت تيربارهاى دشمن كه بر روى خاكريز «سيل بند» مستقر شده بودند به راحتى قادر بودند مجال هر گونه فعاليتى را از ما بگيرند. دشمن مواضع خود را در آنجا بسيار مستحكم كرده بود و راه پيشروى ما را از هر جهت سد مى‏كرد. روى همين اساس وقتى آتش بى‏امان تيربارهاى دشمن - كه از نوع توپ‏هاى ضدهوايى دولول 23 ميلى‏مترى و چهارلول شيليكا بودند و عراق از آنها به عنوان تيربار ضدنفر استفاده مى‏كرد - سد راه برادران ما شد، يكى از مسؤولين گردان انصار حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله وسلم به نام برادر «ناصر صالحى» كه معاونت عمليات سپاه پاوه را هم بر عهده داشت رو كرد به سمت ساير رزمندگان. بلى رو كرد به ساير برادران، مشتى خاك را از زمين برداشت و گفت: برادرها، حركت كنيد مگر نمى‏بينيد امام زمان(عج) با شماست و دارد روى اين خاك‏ها راه مى‏رود؟
از قرار معلوم آن برادرها مقدارى سستى به خرج مى‏دادند. وقتى ناصر صالحى تعلل و ترديد آنان را مشاهده كرد ضامن سه نارنجك را كشيد و به دو خود را به خاكريز سيل بند زد و هر سه نارنجك را به طرف تيربار دشمن انداخت كه همزمان مورد اصابت گلوله‏هاى آن تيربار قرار گرفت، ولى با انفجار آن سه نارنجك تيربار دشمن را از كار انداخت خودش هم شهيد شد، ولى آن دژ مستحكم دشمن بر روى سيل‏بند با خون همين شهيد عزيزمان درهم شكسته شد و راه پيشروى ساير برادرها باز شد و سرانجام به حول و قوه الهى برادران ما به كنار جاده آسفالت خرمشهر - شلمچه رسيدند. البته در اين مرحله از عمليات باز هم از هر دو طرف پهلوى تيپ ما خالى ماند... طرفين تيپ ما پوشيده نشده بود. عملاً ساعت‏ها طول كشيد تا تيپ‏هاى عمل كننده در دو طرف ما بيايند جلو، طورى كه ديگر دير شده بود و عمليات با روشن شدن هوا به روز كشيده شد...××× 1 مصاحبه راوى دفتر سياسى سپاه با محمدابراهيم همت - خرداد 1361 - آرشيو نوار ×××»
با روشن شدن هوا يگان‏هاى زرهى دشمن با آتش تهيه سنگين توپخانه و پشتيبانى هوايى هواپيماها و هلى‏كوپترهاى خود پاتك‏هاى سنگين را براى بازپس گيرى سيل بند آغاز كردند كه با پايدارى نيروهاى تيپ 27 مستقر در سيل‏بند ناكام ماندند. محمدابراهيم همت در خصوص فرجام مرحله سوم عمليات الى بيت‏المقدس مى‏گويد: «... در جريان شكستن خط دشمن در سيل‏بند، هر گردان ما بيش از دو سه نفر تلفات نداد. اصلاً اين واقعه در طول جنگ بى‏سابقه بود. تنها وقتى كه نيروهاى ما پشت خاكريز استقرار پيدا كردند به سمت آتش شديد توپخانه دشمن تلفات داديم و دشمن شروع كرد به تلفات گرفتن از نيروهاى ما...»××× 1 همان. ×××
پاتك سنگين واحدهاى زرهى دشمن بدجور عرصه را بر نيروهاى خودى تنگ كرده بود. اسماعيل قهرمانى در آن گير و دار تمام تلاشش اين بود تا مواضع به دست آمده گردان انصار را از دست ندهد. او با گماردن نيروهاى آر.پى.جى‏زن در جلوى تانك‏هاى دشمن سد محكمى جهت جلوگيرى از پيشروى تانك‏ها ايجاد كرده بود.
يكى از نيروهاى گردان انصار مى‏گويد:
«... همان موقعى كه در محاصره بوديم و دشمن با آتش شديد خمپاره، تانك و كاليبرهايش بر روى ما آتش مى‏ريخت. برادر قهرمانى با دادن روحيه به بچه‏ها آن‏ها را تشويق به مقاومت مى‏كرد.
در همين گير و دار كه از زمين و آسمان آتش روى سرمان مى‏ريخت، ديديم با يك خمپاره زمانى دشمن كه درست بالاى سر برادر قهرمانى منفجر شد ايشان و معاونش، برادر مرادى مجروح شدند.
در آن شرايط سخت، پيش آمدن آن وضعيت براى گردان ما يعنى قوز بالاقوز.
تركش‏هاى خمپاره دست و صورت و پاهاى برادر قهرمانى را مجروح كرده بود، اما ايشان اصلاً به روى خودش نياورد و حتى براى حفظ روحيه بچه‏ها با برادر مرادى شروع كردند به خنديدن...»
بعد از اينكه خط، آرامش نسبى پيدا كرد اسماعيل قهرمانى جهت مداواى جراحت‏هايش به اورژانس پشت خط منتقل شد اما طولى نكشيد كه با عصاى زيربغل برگشت به خط و هدايت گردان انصار را به عهده گرفت.
حملات دشمن از صبح روز دوم خرداد شدت بيشترى پيدا كرد آنها در صدد بودند تا حلقه محاصره‏اى كه نيروهاى تيپ 27 محمد رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله وسلم با تصرف تنها جاده مواصلاتى به دور آنها كشيده‏اند را باز كرده و خودشان را از آن تنگنا نجات دهند. محمود مرادى معاون گردان انصار الرسول الله‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏گويد:
«... ارتش عراق با واحدهايى از سه لشكر و دو تيپ به فرماندهى مستقيم صدام براى درهم شكستن مواضع گردان‏هاى تيپ 27، دست به حمله گسترده‏اى زد تا با عقب راندن گردان‏ها، نيروهايش در اين محور با قواى عراقى مستقر در خرمشهر الحاق پيدا كنند تا بلكه قادر به حفظ خرمشهر باشند.
بدين ترتيب جنگى نابرابر و همه جانبه آغاز شد و به يارى خدا بچه‏هاى ما موفق شدند آن فاصله سه كيلومترى برزخ مرزى را كه تا دژ عراق امتداد داشت و ما در مرحله دوم موقتاً مجبور به عقب‏نشينى از آن شده بوديم از نو تسخير كنند و در آنجا مستقر شوند.
در اين برزخ سه كيلومترى بچه‏هاى ما ضربات سختى به لشگرهاى مهاجم صدام وارد كردند. هر چند شرايط خودمان هم زياد روبه راه نبود ولى بچه‏ها با چنگ و دندان دفاع مى‏كردند تا دشمن را همان جا زمين‏گير كنند. حقيقت مطلب اين بود كه اگر عراق موفق مى‏شد نيروهاى ما را عقب بزند، ديگر هيچ‏كس جلودارش نبود و چه بسا سقوط مواضع تسخير شده توسط گردان‏هاى تيپ 27، به دست واحدهاى عراقى، سرنوشت كل عمليات را هم به مخاطره مى‏انداخت اما پايمردى بچه‏ها به خصوص برادر قهرمانى در آن روز دشمن را زمين‏گير كرد...»
با پايمردى و مقاومت دليرانه و عاشورايى نيروهاى ايرانى حلقه محاصره دشمن در خرمشهر هر لحظه تنگ‏تر و تنگ‏تر مى‏شد. خرمشهر قهرمان مى‏رفت تا به آغوش ميهن اسلامى باز گردد. اما در همان زمان آن سوتر در كنار جاده‏اى كه به خرمشهر منتهى مى‏شد پيكر سردارى بر خاك افتاده بود كه قهرمانى در قدم به قدم پيشروى‏ها با نفس گرم او نيرو مى‏گرفت. او كه پاى بى‏سيم به قهرمانى مى‏گفت: «برو جلو، امير المؤمنين با شماست از كسى باكى نداشته باش... ما اصلمان بر شهادت است و براى شهادت آمده‏ايم، پس به پيش» او كسى نبود جز حاج محمود شهبازى. شهادت محمود شهبازى زخم كارى بود كه بر قلب اسماعيل و نيروهاى گردان انصار نشست.
از سوى ديگر هنوز درگيرى تن با تانك در محور شلمچه و خين با شدت تمام ادامه داشت.
صبح روز سه‏شنبه سوم خرداد 1361 در شرايطى كه ستون يگان‏هاى تحت امر قرارگاه فتح مى‏رفتند تا سيل‏آسا به داخل شهر خرمشهر سرازير شوند، واحدهاى مجهز زرهى و مكانيزه دشمن سرگرم آخرين هماهنگى‏هاى لازم پيش از آغاز يورش سهمناك خويش از دو جبهه شلمچه و نهر خيّن بودند. همان جبهه‏اى كه مسؤوليت پدافند از آن بر عهده گردان‏هاى تيپ 27 بود. گردان‏هايى كه تمام توان خود را از دست داده بودند و حالا با آخرين رمق‏هايشان مى‏رفتند تا جلوى پاتك‏هاى دشمن را سد كنند. اما بهترين روش براى بهم ريختن آرايش دشمن در اين شرايط يورش باز دارنده بود. حاج احمد پس از آخرين توصيه‏ها به فرماندهان گردان‏هاى انصار، ميثم، حمزه، مقداد و ابوذر فرمان شروع حمله را صادر كرد.
همت در توصيف نبرد نابرابر خين مى‏گويد:
«... وضعيت استقرار واحدهاى پياده - مكانيزه عراقى در نهر خين خيلى عجيب بود. وقتى در نخستين ساعات سحرگاه سوم خرداد به نزديك مواضع آن‏ها رسيديم، ديديم به صورت گله‏اى در آنجا مستقر شده بودند. از آنجا كه اينها حتى احتمال هم نمى‏دادند كه ما از برنامه‏هايشان خبردار شده باشيم و نيرويى سر وقتشان بفرستيم، دراز به دراز خوابيده بودند و داشتند خوب استراحت مى‏كردند تا با روشن شدن هوا، سرحال و تازه‏نفس بيايند و اجراى پاتك كنند. درست مقارن با فجر صادق حمله را شروع كرديم خيلى زود كار درگيرى بچه‏ها به جنگ تن به تن و سرنيزه با نفرات دشمن منتهى شد.
از همه طرف با تير كلاش و شليك آر.پى.جى و پرتاب نارنجك آنها را مى‏كوبيديم. در يكى از نقاط، بچه‏هاى ما قبضه‏هاى خمپاره‏انداز شصت ميلى‏مترى دشمن را غنيمت گرفتند و بلافاصله با همان قبضه‏ها انبوه متراكم نيروهاى عراقى را زير آتش خمپاره‏هاى غنيمتى تار و مار كردند. آن روز نيروهاى تيپ ما در هر دو جبهه خين و شلمچه با تحمل تلفات سنگين به دشمن، توانستند از حيث انهدام نيرو و تجهيزات، ضربات وحشتناكى به عراقى‏ها وارد كنند.
در شلمچه، بچه‏هاى بسيجى مثل شير رفته بودند بالاى برجك تانك‏هاى عراقى، در آن‏ها را باز مى‏كردند و به داخل‏شان نارنجك مى‏انداختند و آنها را منهدم مى‏كردند...»××× 1 اين مطلب را منصور حيدرى به نقل از حاج همت روايت كرده است. ×××
در گير و دار نبرد سهمگين گردان انصار با واحدهاى زرهى دشمن در كنار نهر خين در حالى كه اسماعيل قهرمانى و نيروهاى گردان انصار تلاش مى‏كردند تا مانع از نفوذ دشمن به داخل خرمشهر شوند. غمى ديگر بر قلب اسماعيل سنگينى كرد. غم شهادت برادر كوچكش «عبدالرحيم» كه دوشادوش او تا دروازه‏هاى خرمشهر پيش آمده بود و حالا پيكرش در ميان تانك‏هاى دشمن بر جاى مانده بود.
تعدادى از نيروهاى گردان انصار داوطلب شدند تا پيكر برادر شهيد فرمانده گردانشان را به عقب منتقل كنند. اما اسماعيل مانع كار آنها شد و گفت: هر وقت همه شهداى گردان را به عقب منتقل كرديم، عبدالرحيم را هم مى‏آوريم.
با سركوب آخرين پاتك‏ها و تحركات دشمن در ساعت يازده صبح روز سوم خرداد سال 1361 خرمشهر قهرمان پس از 575 روز اشغال آزاد شد.
فوج فوج نيروهاى فريب خورده دشمن در ستون‏هاى طولانى به اسارت نيروهاى ايرانى درمى‏آمدند.
اسماعيل قهرمانى به همراه باقى‏مانده نيروهاى گردان انصار در مسجد جامع خرمشهر نماز شكر به جاى آورد.
با تثبيت مواضع نيروهاى خودى و فرار نيروهاى دشمن به پشت مرزهاى بين‏المللى، نيروهاى تيپ 27 به دو كوهه برگشتند و از آنجا هم همگى به مرخصى رفتند.
اسماعيل قهرمانى به همراه برادرش محمدحسين در حالى به گنبد برمى‏گشتند كه عبدالرحيم برادر كوچك‏شان را در جبهه خين جا گذاشته بودند. غم از دست دادن عبدالرحيم بر دل مادر سنگين بود اما اسماعيل با دلدارى دادن مادر به او آرامش مى‏داد. بعد هم براى تسكين دل مادر گفت: چطوره برويم مشهد پابوس آقا امام رضاعليه السلام آنجا دلت آرام مى‏گيرد مادر. فرداى همان روز اسماعيل به همراه مادر و برادرش محمدحسين راه افتادند رفتند مشهد.
اسماعيل در آن چند روزى كه به همراه مادر مشهد بود تا توانست به مادرش احترام كرد تا مادر غم شهادت عبدالرحيم را فراموش كند.
روز پنجم ژوئن 1982 مصادف با پانزدهم خرداد 1361 اسراييل حمله گسترده زمينى و هوايى خود را به كشور لبنان آغاز كرد، حمله‏اى برق‏آسا و ويرانگر.
 

 منبع:کتاب آن سه مرد نوشته شهید آوینی

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت 13:37  توسط خادم شهدا | 

سلام

تا یک ماه مهمون شلمچه هستم و

دعا گوی شما

یا علی

+ نوشته شده در  87/02/02ساعت 20:41  توسط خادم شهدا | 

راوی

یاران ! 

آن قافله ، قافله عشق است و این راه كه به سرزمین طف در كرانه فرات می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد كه :‌الرحیل ، الرحیل . از رحمت خدا دور است كه این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. ای دعوت فیضانی است كه علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می كشد و ... بدان كه سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی كه در آن ، چشمه خورشید می جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمی دارد در تپیدن ؛ حسین ، حسین ، حسین ،‌حسین . نمی تپد ، حسین حسین می كند .

یاران ! شتاب كنید كه زمین نه جای ماندن ، كه گذرگاه است ... گذر از نفس به سوی رضوان حق . هیچ شنیده ای كه كسی در گذرگاه ، رحل اقامت بیفكند ؟... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیك است كه در كربلا ، و كدام انیسی از مرگ شایسته تر ؟ كه اگر دهر بخواهد با كسی وفا كند و او را از مرگ معاف دارد ، حسین كه از من و تو شایسته تر است .

 

الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید !!

شهید سید مرتضی آوینی

 

+ نوشته شده در  87/01/23ساعت 4:38  توسط خادم شهدا |